شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
-
تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:43
سر بر روي شانه هاي مهربانت ميگذارم عقده ي دل ميگشايد گريه ي بي اختيارم از غم نامردمي ها،بغض ها در سينه دارم شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم خالي از خودخواهي من،برتر از الايش تن من تورا،والاتر از تن،برتر از من دوست دارم عشق صدها چهره دارد دست تو ائينه دار...
توی رویای توام
-
تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:40
توي روياي توام اي هميشه موندني يا منم تو فكر تو يا تو،تو فكر مني خواب اشفته ي من پر بيداري شده واسه بغض تو چشام گريه اجباري شده توي اين شهر غريب تك و تنها بي تو ارزو كردم كاش پيش من بودي تو دل من چشم به راه واسه برگشتن تو لحظه هاي منتظر لحظه ي ديدن تو يه چيزي ازت بخوام قول ميدي نه نياري پشت در منتظر...
باران باشد
-
تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:37
مثل قطره باراني كه برشيشه ي غبار گرفته ي پنجره ي خانه ي متروكي ميبارد تو بر زندگي من باريدي ان چنان باريدي كه ناگاه برهنه به لمس قطره قطره ي حجمت شتافتم چيزي در من روئيد چيزي از من تابيد و فاصله رنگين كماني شد باران باشد تو باشي و يك خيابان بي انتها باشد به دنيا ميگويم خداحافظ
وای.....!باران!!باران!!
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:37
واي...! باران....! باران شيشه ي پنجره را باران شست از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست اسمان سربي رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ ميپرد مرغ نگاهم تا دور واي باران باران پر مرغان نگاهم را شست
مرا اینگونه باور کن
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:33
مرا اينگونه باور كن كمي تنها كمي بيكس كمي از يادها رفته خدا هم ترك ما كرده خدا ديگر كجا رفته نميدانم مرا ايا گناهي هست كه شايد هم به جرم ان غريبي و جدايي هست
تنها شب مونده و بارون
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:36
زير بارون راه نرفتي تا بفهمي من چي ميگم تو نديدي اون نگاه رو تا بفهمي از كي ميگم چشماي اون زير بارون سرپناه امن من بود سايه بون دنج پلكاش جاي خوب گم شدن بود تنها شب مونده و بارون همه ي سهم من اين بود تو پرنده بودي من سرو ريشه هام توي زمين بود اگه اون رو ديده بودي با من اين شعرو ميخوندي رو به شب داد ...
دل من تنها بود
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:28
دل من تنها بود دل من هرزه نبود دل من عادت داشت كه بماند يكجا به كجا؟معلوم است به در خانه ي تو دل من عادت داشت كه بماند انجا پشت يك پرده ي توري كه تو هرروز ان را به كناري بزني دل من ساكن ديوار و دري كه تو هرروز از ان ميگذري دل من ساكن دستان تو بود دل من گوشه ي يك باغچه بود كه تو هرروز به ان مينگري را...
قصه ی عشق یک مادر
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:27
اين قصه ي مادرانه هاي يك مادره كه نيكو نويسنده ي فرانسوي اونو نوشته حتما بخونيد مادر من فقط يك چشم داشت....من از اون متنفر بودم....اون هميشه مايه ي خجالت من بود....اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه ايها غذا ميپخت يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ...
کاش
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:22
كاش همه زندگيم قطره اشكي ميشد تا من اين هديه ي كوچك را لحظه ي بدرقه ايثار تو ميكردم
زندگی میگذرد
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:20
ان چه در ما جاريست اين همه فاصله نيست چشمه ي گرم وصال است وعبور زندگي ميگذرد تند واسان وسبك عاشق هم باشيم عاشق بودن هم عاشق شادي و هر غصه ي هم روز نو هر روز است فكر را نو بكنيم عشق را سر بكشيم زندگي ميگذرد تند و اسان وسبك
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:38
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من من خودم بودم و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مي ارزيد من خودم بودم دستي كه صداقت ميكاشت گرچه در حسرت گندم پوسيد من خودم بودم هر پنجره اي كه به سرسبزترين نقطه ي بودن وا بود و خدا ميداند بي كسي از ته دل بستگيم پيدا بود من نه عاشق بودم و نه دلداده به گيسو...
در غروبی سرد سرد
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:16
ياد دارم در غروبي سرد سرد ميگذشت از كوچه ي ما دوره گرد داد ميزد:كهنه قالي ميخرم دسته دوم جنس عالي ميخرم گر نداري ،كوزه ي خالي ميخرم اشك در چشمان بابا حلقه بست عاقبت اهي كشيد بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نيست اي خدا شكرت ولي اين زندگيست بوي نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهر...
دل مال تو
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:15
گفتمش دل ميخري؟ پرسيد چند؟ گفتمش دل مال تو ،تنها بخند خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز امدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
شبی که رفتی
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:13
شبي كه رفتي و شدبي تو در به در چشمم هزار كوچه تمنا نشست در چشمم تو در نگاه افق گم شدي و فهميدم نميرسد به تماشاي تو دگر چشمم نميشود به تو احساس خشك و خالي داشت سرود نام تو را با صداي تر چشمم به ياد گوشه ي چشمت پريد و پرپر زد به گوشه ي قفس،اي گوشه ي جگر چشمم و سيب سرخ دلت قسمت رقيبان شد نچيد ميوه از ا...
میدانستم میروی
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:11
ميدانستم ميروي دير يا زود فرقي نداشت از همان اول باور داشتم اما تو.....ميگفتي:ميمانم!شرط ميبندم!بيا ببين باختي......و اكنون تمام شهر .....براي برد من جشن گرفته اند
به دیدارم بیا هرشب
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:32
به ديدارم بيا هر شبدر اين تنهايي تنها و تاريك خدا ماننددلم تنگ استاي روشن تراز لبخندشبم را روز كن در زير سرپوش سياهي هادلم تنگ است بيا بنگر چه غمگين و غريبانهدر اين ايوان سر پوشيده و اين تالاب مالامالدلي خوش كرده ام با اين پرستو ها و ماهي هاو اين نيلوفر ابي واين تالاب مهتابيبيا اي هم گناه من در اين ...
سلام
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:08
غنچه از خواب پريدخار به او گفت سلام و جوابي نشنيدخار رنجيد ولي هيچ نگفتساعتي چند گذشتگل چه زيبا شده بوددست بي رحمي امد نزديكگل سراسيمه ز وحشت افسردليك ان خار در ان دست خليدو گل از مرگ رهيدصبح فردا كه رسيدخار با شبنمي از خواب پريدگل صميمانه به او گفت سلام
هنوز عاشقم...
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:07
تنهاغمگيننشسته با ماهدر خلوت ساكت شبانگاهاشكي به رخم دويد ناگاهروي تو شكفت در سرشكمديدم كه هنوز عاشقم اه
ماه من.....!
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:06
ماه من غصه چرااسمان را بنگر كه هنوزبعد صدها شب و روز مثل ان روز نخستگرم و ابي و پر از مهر به ما ميخندديا زميني را كه دلش از سردي شبهاي خزاننه شكست و نه گرفتبلكه از عاطفه لبريز شدو نفسي از سر اميد كشيدو در اغاز بهار دشتي از ياس سپيدزير پاهامان ريختتا بگويد كه هنوز پر امنيت احساس خداستماه من غصه چراتو...
گریه های بی امانم
-
تاریخ: 1391/3/30 ساعت: 22:05
سكوت كوچه هاي تار جانم گريه مي خواهدتمام بند بند استخوانم گريه مي خواهدبيا اي ابر باران زا ميان شعرهاي منكه بغض اشناي ابر گريه مي خواهدبهاري كن مرا جانا كه من پابند پائيزمواهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهدچنان دق كرده احساسم ميان شعر تنهاييكه حتي گريه هاي بي امانم گريه مي خواهد